رشد فیزیک

فیزیک و آموزش فیزیک

جهان گالیله و نیوتون

چند روزی است در حال خواندن کتابی هستم بسیار ارزشمند و مسحور کننده ٬ که خواندن آن را به شما توصیه می کنم. امیدوارم در اولین فرصت نقدی برای آن در مجله رشد فیزیک بنویسم.  این کتاب جهان گالیله و نیوتون نام دارد . نویسنده توانای کتاب ویلیام بیکسبی و مترجم توانمند آن بهرام معلمی است.این کتاب توسط انتشارات علمی فرهنگی منتشر شده است. قسمت های گزیده ای از این کتاب در ادامه می آید.

...بر اثر کشف اصل آونگ به وسیله ی گالیله مفهوم کاملا جدید برای طراحی زمان شمارها به وجود آمد. اما مهمتر از خود این کشف ٬ روش رسیدن به آن بود ٬ و این همان روشی است که که امروزه آن را روش علمی می گویند.

......متاسفانه پیش از آنکه ارسطو به نوعی قدیس مبدل شود ٬ هیچ کس آن هشیاری و شهامت را نداشت که فلسفه ی طبیعی او را به چالش بطلبد....نظریه هایی که وی پیش کشیده بود به بخشی از جزمیات مسیحیت مبدل شد ٬ و هر کسی که جسارت می ورزید و نسبت به آنها تردید روا می داشت ٬ به عنوان بدعت گذار مجازات می شد.

......ارشمیدس٬ بر خلاف ارسطو ٬ از بسیاری جهات یک دانشمند امروزین بود ٬ زیرا درستی نظریاتش را از طریق تجربه و آزمایش اثبات میکرد......گالیله در جریان انجام آزمایش های خود ٬ اندرزی را که در نوشته های ارشمیدس یافته بود ٬ راهنمای خود قرار داد. دانشمند یونانی به جانشینان خود هشدار داده بود که به هنگام حل مسئله ی معین ٬ خود را در ورطه ی سوالهای زیاده از حد غرق نکنند.پیش از آنکه گالیله به این هشدار توجه کند ٬ بسیاری از محققان تلاش کرده بودند که بدانند اشیاء چرا و چگونه حرکت می کنند. گالیله صلاح در آن دید که قسمت مربوط به چرا را نادیده بگیرد و توجه خود را به یافتن پاسخی برای چگونه معطوف کند.....

......کپلر و گالیله دیدگاههای مشابهی داشتند. هر چند یکی از آنها در آلمان زندگی می کرد و دیگری در ایتالیا ٬ ......در سال ۱۶۰۹ ٬ کپلر یک نسحه از کتاب خود ٬ نجوم جدید ٬ را که درباره ی حرکت سیاره ای بود ٬ برای گالیله به پادوا فرستاد. گالیله ٬ در پاسخ طی نامه ای نوشت....... خود را بسی سعادتمند می بینم که در جستجوی حقیقت ٬ متحد و همراه عظیم الشانی چون شما دارم....... دلایل زیادی را به منظور ابطال نظزیه ارسطو گرد آورده ام ٬ اما از بیم آنکه به سرنوشت استادمان کوپرنیکوس گرفتار آیم ٬ جرئت نکردم آنها را در معرض ملاحظه ی عام قرار دهم.....

..... آنچه خشم این محافظه کاران[ روحانیون کلیسا یا همان ارسطو مسلکان ] را برانگیخت اطمینان از غلط بودن اندیشه های گالیله نبود ٬ نگرانی آنها از بر حق بودن گالیله بود..... استنباطهای کلیسایی و علمی چنان در هم تنیده بود که هر عقیده و نظریه ی معمولی را مطلق می کردند و هر گونه اندیشه ی جدید را مخالفت با معتقدات پذیرفته شده ی مردم جلوه می دادند.....صدای اعتراض مردم چنان برخاست ٬که سبب شد گالیله به کپلر ٬ دوست و پشتیبانش ٬ بنویسد : چه می شود کرد ؟......من فکر می کنم بهتر است به سفاهت فوق العاده ی عوام بخندیم.....اینها هرکز رضایت ندادند به سیارات ٬ یا ماه ٬ با تلسکوپ نگاه کنند....

......گالیه اعلام کرد که نادانی دشمنانش همواره بهترین استاد او بوده است٬ چرا که بی خردی آنان وی را ناگزیر کرده است که برای نشان دادن صحت کشفیاتش به آزمایش های زیادی دست زند......

........به نظر من [ گالیله ] دور از خردمندی است که اجازه دهیم هر کسی ازآیات کتاب مقدس به نحوی دلخواه برای تایید صحت نتیجه گیریهای معینی درباره ی طبیعت بهره برداری کند ٬ آن هم نتیجه گیریهایی که ممکن است حواس ما خلاف آنها را نشان دهد..... چه کسی میتواند به ما اطمینان دهد که هر آنچه در جهان قابل شناسایی است ٬ پیشاپیش شناسایی شده است ؟......

.....پدر توماس کاچینی از منبر کلیسا موعظه ای ایراد کرد که طی آن زیاضیات را مغایر با کتاب مقدس و مضر به حال حکومت اعلام کرد...این راهب خشمگین ٬ برای موثر کردن حمله ی زهراگین خود ٬ این قطعه از کتاب مقدس را با شور و هیجان خواند: یوشع به خداوند در حضور بنی اسرائیل تکلم کرده گفت ای آفتاب بر جبعون [آسمان ] بایست و تو ای ماه ....پس آفتاب ایستاد و ماه توقف نمود.....

  
نویسنده : روح اله خلیلی بروجنی ; ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۳٠
تگ ها :